تاج الدين احمد وزير
208
بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )
مراد خسرو از شيرين كنارى بود و آغوشى * محبت كار فرهادست و كوه بيستون سفتن * * * * 163 * مگذار هوا [ ى ] دل و آب ديدهام را * ضايع كه تو پروردهء اين آب و هوايى * * * مرا وصال تو همچون كمان كشيد در خود * دگر بدست فراق تو چو تير او را فكند * * * مرا هر زخم شمشيرت نشان دولتى باشد * ندانم عاقبت بر سر چه آرد دولت تيزم * * * من بيمار مىميرم ز درد آنكه « 1 » يك ساعت * نظر بر حال بيماران ندارد چشم بيمارت حرف النّون * * * نشان طاق ابروى ترا پيوسته مىپرسم * خيال سرو بالا [ ى ] ترا همواره مىبينم * * * نظرى بر صف مستان فكن از گوشهء چشم * تا بدانى كه بهر گوشه چه جانبازانند
--> ( 1 ) آنك .